تمامي مطالب موجود در اين سامانه از وب سايت هاي ديگر و بدون دخالت انساني جمع آوري شده , لذا تمام مسئوليت آنها بر عهده وب سايت منبع ميباشد. مطالب مغاير با قوانين جمهوري اسلامي ايران را از طريق بخش تماس با ما به ما اعلام کنيد.


تازه ترین مطالب
تبلیغات


...  

"حاج كاظم :تو می‌دونی گردان بره خط گروهان برگرده يعني چی ؟ تو می‌دونی گروهان بره خط دسته برگرده يعني چی ؟ تو می‌دونی دسته بره خط نفر برگرده يعني چی ؟"داغ از دست دادن اینهمه همكار و دوست...دوستانی كه دیگر دور آن میله های ایستگاه آتش نشانی سر نخواهند خورد...در محوطه نیستند تا والیبال بازی كنند...در كشیك ها خبری از آنها نیست، كلاه هایشان، كمدهایشان، لباسهایی كه دیگر صاحب ندارند...نمی دانم چرا مدام یاد روپوش سفیدها و كمدها و تمام همكاران و دوستانم

ادامه مطلب  

...  

"حاج كاظم :تو می‌دونی گردان بره خط گروهان برگرده يعني چی ؟ تو می‌دونی گروهان بره خط دسته برگرده يعني چی ؟ تو می‌دونی دسته بره خط نفر برگرده يعني چی ؟"داغ از دست دادن اینهمه همكار و دوست...دوستانی كه دیگر دور آن میله های ایستگاه آتش نشانی سر نخواهند خورد...در محوطه نیستند تا والیبال بازی كنند...در كشیك ها خبری از آنها نیست، كلاه هایشان، كمدهایشان، لباسهایی كه دیگر صاحب ندارند...نمی دانم چرا مدام یاد روپوش سفیدها و كمدها و تمام همكاران و دوستانم

ادامه مطلب  

رها نمي كنه  

آدمهایی را دیده ام كه مصداق بارز " غم با من زاده شده، منو رها نمی كنه" هستند. هربار كه می بینم شان، هربار كه خبری می رسد، هربار كه حرف می زنند غم در چهره، كلام، خاطره، آه كشیدن ها، نوشتن هایشان لانه كرده است. فكر می كنم غم بال پرواز دارد، يعني می توان آن را دم پنجره ای گذاشت و آرام آرام هل داد تا پر بگیرد به بیرون جان. اما شك می كنم كه اینها غم را رها نمی كنند. كاسه ی غمدانی را گذاشته اند روی میز، با هر صبح، با هر عصر، در هر شبی یك حبه غم را بالا می ان

ادامه مطلب  

رها نمي كنه  

آدمهایی را دیده ام كه مصداق بارز " غم با من زاده شده، منو رها نمی كنه" هستند. هربار كه می بینم شان، هربار كه خبری می رسد، هربار كه حرف می زنند غم در چهره، كلام، خاطره، آه كشیدن ها، نوشتن هایشان لانه كرده است. فكر می كنم غم بال پرواز دارد، يعني می توان آن را دم پنجره ای گذاشت و آرام آرام هل داد تا پر بگیرد به بیرون جان. اما شك می كنم كه اینها غم را رها نمی كنند. كاسه ی غمدانی را گذاشته اند روی میز، با هر صبح، با هر عصر، در هر شبی یك حبه غم را بالا می ان

ادامه مطلب  

 

امشب که ریپورتم و نمیتونم بهت پیام بدم یجور خاصی دلم گرفته 
با اینکه چند تا پیامکم بهت دادم ولی جوابی ندادی
نبودنت يعني سردرگمی 
نبودنت يعني سردی ساعت ها 
ذهن و مغز و قلب و همه چیزم درگیره نبودنت هستش
عصر وقتی باهات حرف زدم و تو گوش میدادی و میخندیدی 
با هر خنده تو دنیا خوشحال تر میشد 
من ذوق میکردم 
قلبم تند تر میزد 
عزیزم شاد باش و بخند تا با خندیدنت آسمون شاد بشه .
ستاره ها بخندن
.
شاااااااااد باشی الهی گلم 

ادامه مطلب  

 

امشب که ریپورتم و نمیتونم بهت پیام بدم یجور خاصی دلم گرفته 
با اینکه چند تا پیامکم بهت دادم ولی جوابی ندادی
نبودنت يعني سردرگمی 
نبودنت يعني سردی ساعت ها 
ذهن و مغز و قلب و همه چیزم درگیره نبودنت هستش
عصر وقتی باهات حرف زدم و تو گوش میدادی و میخندیدی 
با هر خنده تو دنیا خوشحال تر میشد 
من ذوق میکردم 
قلبم تند تر میزد 
عزیزم شاد باش و بخند تا با خندیدنت آسمون شاد بشه .
ستاره ها بخندن
.
شاااااااااد باشی الهی گلم 

ادامه مطلب  

نمايشگاه ماشين تهران  

امروز حدودای ساعت ١٠-٩:٣٠ بود كه حس كردم انرژی اصلا ندارم! با اینكه دیروز جمعه رفته بودم برف بازی، اما شرایط اخیر طوری بود كه یه حالت كسل و عنق بهم داده بود. از خانم راسخی خواستم اجازه بده برم بهداری كل تا در مورد عید نوروز با جناب سروان صحبت كنم. قضیه اینه كه ظاهرا كل عید میخوان مارو نگه دارن!!!! حالا رفتم ببینم راهی داره یه هفته رو برم یه هفته نرم یا نه. شرایط مثبت بود، باید دید.بعد كه برگشتم از خانم راسخی خواستم اجازه بده برم. اجازه هم دادن. تو ر

ادامه مطلب  

نمايشگاه ماشين تهران  

امروز حدودای ساعت ١٠-٩:٣٠ بود كه حس كردم انرژی اصلا ندارم! با اینكه دیروز جمعه رفته بودم برف بازی، اما شرایط اخیر طوری بود كه یه حالت كسل و عنق بهم داده بود. از خانم راسخی خواستم اجازه بده برم بهداری كل تا در مورد عید نوروز با جناب سروان صحبت كنم. قضیه اینه كه ظاهرا كل عید میخوان مارو نگه دارن!!!! حالا رفتم ببینم راهی داره یه هفته رو برم یه هفته نرم یا نه. شرایط مثبت بود، باید دید.بعد كه برگشتم از خانم راسخی خواستم اجازه بده برم. اجازه هم دادن. تو ر

ادامه مطلب  

تنها بودن ..یه کابوسِ شومِ .. عزیزم ..  

 
" + ولی هانیه خانوم.. خودمونیما..ما بالاخره نفهمیدیم .. از چی چیه این مرتیکه خوشت اومدهِ؟ يعني ... يعني می‌تونی؟ يعني می‌شه با اونم همون جاهایی بری که با من رفتی؟...همون غذاهایی رو بخوری که با من خوردی...؟ همون .. همون کارایی رو بکنی که با منم کردی؟ يعني میشه؟..."
# سنتوری بینی_سی باره

ادامه مطلب  

تنها بودن ..یه کابوسِ شومِ .. عزیزم ..  

 
" + ولی هانیه خانوم.. خودمونیما..ما بالاخره نفهمیدیم .. از چی چیه این مرتیکه خوشت اومدهِ؟ يعني ... يعني می‌تونی؟ يعني می‌شه با اونم همون جاهایی بری که با من رفتی؟...همون غذاهایی رو بخوری که با من خوردی...؟ همون .. همون کارایی رو بکنی که با منم کردی؟ يعني میشه؟..."
# سنتوری بینی_سی باره

ادامه مطلب  

سروا  

گرفتاری این‌جاست که نمی‌توانم موسیقی گوش دهم، بعضی موسیقی‌ها را نمی‌توانم گوش دهم. مثلا همین چند لحظه قبل که می‌دانستم باید چه می‌خواهم، يعني موسیقی مناسب حالم چیست، رفتم سراغش اما دیدم نمی‌شود. يعني به محض شروع، قلبم چنان فشرده شد و بیم کارخرابی رفت که منصرف شدم. یا مثل چند روز قبل که سری به کافه‌ی معهود زدم تا کمی بنشینم، اما دوستان لطف کردند و میان این همه موزیک رفتند سراغ چیزی که شنیدنش برای من لااقل، حکم سمی مهلک و کشنده دارد، که ق

ادامه مطلب  

سینه تنگ من و بار غم او هیهات....  

اینجا رو واقعا برای تخلیه تمام چیزهایی که نمیتونم با هیچکسی بگم انتخاب کردم
هر چند اوایل وجود اینجا حرف زدن برای تو بود..
اما با این روند نوشتنم تصمیم گرفتم حرف زدن برای تو رو بزارم کنار ، چون اینجا کاملا غر غر و نق زدن هستش و نمیخوام حرفام برات این سبک باشه 
این یه نکته
حرف اصلی:
وقتی گفته می‌شه دنیا بهت فشار میاره تا قلبت فشار میاد با خودت میگی يعني چی مگه میشه؟
ولی وقتی درگیرش میشی میبینی واقعا درد يعني چی!
اینکه از شدت سینه پر درد و تنگ شده

ادامه مطلب  

سینه تنگ من و بار غم او هیهات....  

اینجا رو واقعا برای تخلیه تمام چیزهایی که نمیتونم با هیچکسی بگم انتخاب کردم
هر چند اوایل وجود اینجا حرف زدن برای تو بود..
اما با این روند نوشتنم تصمیم گرفتم حرف زدن برای تو رو بزارم کنار ، چون اینجا کاملا غر غر و نق زدن هستش و نمیخوام حرفام برات این سبک باشه 
این یه نکته
حرف اصلی:
وقتی گفته می‌شه دنیا بهت فشار میاره تا قلبت فشار میاد با خودت میگی يعني چی مگه میشه؟
ولی وقتی درگیرش میشی میبینی واقعا درد يعني چی!
اینکه از شدت سینه پر درد و تنگ شده

ادامه مطلب  

درد یعنی...  

درد يعني دلت بگیره نتونی به کسی بگیبغض کنی ولی نتونی گریه کنیتاشب صبرکنی باهندزفریه تو گوشتاهنگو پلی کنیتا سه شماره نشده اشکات دونه دونهرو صورتت جاری شهجلوی دهنتو بگیری تا صدات درنیاد
باخودت میگی
مامانم نفهمه،نبینه اشکامو
داغون میشهبعد از چند دقیقه چندساعتاره بالاخره حالت خوب میشه اخرش تو میمونی و بالشه خیست

ادامه مطلب  

درد یعنی...  

درد يعني دلت بگیره نتونی به کسی بگیبغض کنی ولی نتونی گریه کنیتاشب صبرکنی باهندزفریه تو گوشتاهنگو پلی کنیتا سه شماره نشده اشکات دونه دونهرو صورتت جاری شهجلوی دهنتو بگیری تا صدات درنیاد
باخودت میگی
مامانم نفهمه،نبینه اشکامو
داغون میشهبعد از چند دقیقه چندساعتاره بالاخره حالت خوب میشه اخرش تو میمونی و بالشه خیست

ادامه مطلب  

692 .  

بسم الله القادر
کلاس زبانُ دو هفته ای میشه ( یا سه هفته ؟ ) که میرم :) يعني اون میاد :| آنلاینُ برخط .. دمِ تکنولوژی هم گرم .. انگلیسی یا اسپانیایی ؟ با افتخار " عربیــــــــــــــــــــــ " ^__^ ممکنه آخرش ، چیزی یا کاره ای بشم توو عربی ؟ خیر ! هیچ قولی که نمیدم سعیمَم نمیکنم صابونیَم به جایی نزدم :| ممکنه خِنگی باشه یا مقادیری از چیزای دیگه که باعث شده بعدِ سیزده سالی که با این زبون سرُ کار دارمُ این هَف سالی که مشغول ترجمه متون هستم هنوز در حد احوال

ادامه مطلب  

دلِ دیوار، دیدار، یار_دو  

این‌جوری‌ست که آدم نمی‌تواند برود. يعني می‌بیند و می‌فهمد که خُب خورشید غروب کرده و شب شده و هوا هم که هوای اسفند، که هنوز سوز دارد و پوست آدم را می‌سوزاند، می‌فهمد که باید دل‌خوش باشد و شکرگزار کائنات و روزگار، که اگر چه کم و اندک و دیر، اما بالاخره روی خوشش را نشان داده و دست‌و‌دل آدم را به‌نفس‌کشیدن و بودن گرم کرده، این‌ها را می‌داند و می‌فهمد، اما باز هم پای رفتن ندارد. با خودش می‌گوید بس است دیگر، دیر شد، بروم تا بعد، اما باز برم

ادامه مطلب  

دلِ دیوار، دیدار، یار_دو  

این‌جوری‌ست که آدم نمی‌تواند برود. يعني می‌بیند و می‌فهمد که خُب خورشید غروب کرده و شب شده و هوا هم که هوای اسفند، که هنوز سوز دارد و پوست آدم را می‌سوزاند، می‌فهمد که باید دل‌خوش باشد و شکرگزار کائنات و روزگار، که اگر چه کم و اندک و دیر، اما بالاخره روی خوشش را نشان داده و دست‌و‌دل آدم را به‌نفس‌کشیدن و بودن گرم کرده، این‌ها را می‌داند و می‌فهمد، اما باز هم پای رفتن ندارد. با خودش می‌گوید بس است دیگر، دیر شد، بروم تا بعد، اما باز برم

ادامه مطلب  

دلِ دیوار، دیدار، یار  

حالا مثلا زمانش گذشته و رفته است یک‌جایی توی سر آدم، خیلی قشنگ و شسته‌رُفته ایستاده یک‌گوشه و تکیه داده به شانه‌ی باقی خاطرات، خاطرات این‌سال‌ها، که یادآوری‌شان بعضاً عطر و طعم آه و ناله و ماتم دارد با خودش. اما این یکی فرق دارد. مثل این کتاب‌های قطع رُقعی که وقتی می‌گذارندشان توی کتاب‌خانه، لابه‌لای کتاب‌ها، از هر جا که چشم بگردانی و نظر کنی به قفسه‌ی کتاب‌ها، انگار تو را بخواند و صدایت بزند، انگار بگوید بیا مرا بردار، بیا یک نگاه

ادامه مطلب  

جک  

                                            مثل تیغ سلمانی
یک انگلیسی در پاریس زبان فرانسه یاد میگرفت جمله ای را نزد معلم خواند که :این کارد تیز است مثل تیغ سلمانی از معلمش پرسید:« مثل تیغ سلمانی يعني چه؟»  معلم گفت : يعني خوب 
شب در مجلسی مهمان بود  خانمی به او گفت : «موسیو حال شما چطور است؟ » 
گفت:«مثل تیغ سلمانی» 

ادامه مطلب  

پخش شدن اذان  

اذانخیلی خیلی جالبه❤
آﯾﺎ ﻣﯿﺪﺍﻧﯿﺪ: ﺩﺭﻃﻮﻝ24 ﺳﺎﻋﺖ ﺷﺒﺎﻧﻪ ﺭﻭﺯ، ﻫﯿﭽﮕﺎﻩ ﺻﺪﺍﯼ ﺍﺫﺍﻥ ﺍﺯ ﺭﻭﯼ ﮐﺮﻩ ﺯﻣﯿﻦ ﻗﻄﻊ ﻧﻤﯽ ﺷﻮﺩ!
ﺻﺪﺍﯼ ﺍﺫﺍﻥ ﺩﺭﮐﺮﻩ ﺯﻣﯿﻦ ﺩﺭﺗﻤﺎﻡ ﺷﺒﺎﻧﻪ ﺭﻭﺯﻗﻄﻊ ﻧﻤﯿﺸﻮﺩﻭﺩﺭﻫﺮﻣﻨﻄﻘﻪ ﺍﯼ ﺑﻪ ﭘﺎﯾﺎﻥ ﺑﺮﺳﺪﺑﻼﻓﺎﺻﻠﻪ ﺩﺭﺟﺎﯼ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﺁﻏﺎﺯﻣﯿﺸﻮﺩ .
ﮔﻔﺘﻦ ﺍﺫﺍﻥ 4ﺩﻗﯿﻘﻪ ﺯﻣﺎﻥﻻﺯﻡ ﺩﺍﺭﺩ ﻭ ﺯﻣﯿﻦ ﺩﺍﺭﺍﯼ 360 ﺧﻂ ﻓﺮﺿﯽ ﺍﺯﻗﻄﺐ ﺷﻤﺎﻝ ﺑﻪ ﻗﻄﺐ ﺟﻨﻮﺏ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﻣﻌﺎﺩﻝ 360 ﺩﺭﺟﻪ ﻣﯿﺒﺎﺷﺪ؛ ﻫ

ادامه مطلب  

پخش شدن اذان  

اذانخیلی خیلی جالبه❤
آﯾﺎ ﻣﯿﺪﺍﻧﯿﺪ: ﺩﺭﻃﻮﻝ24 ﺳﺎﻋﺖ ﺷﺒﺎﻧﻪ ﺭﻭﺯ، ﻫﯿﭽﮕﺎﻩ ﺻﺪﺍﯼ ﺍﺫﺍﻥ ﺍﺯ ﺭﻭﯼ ﮐﺮﻩ ﺯﻣﯿﻦ ﻗﻄﻊ ﻧﻤﯽ ﺷﻮﺩ!
ﺻﺪﺍﯼ ﺍﺫﺍﻥ ﺩﺭﮐﺮﻩ ﺯﻣﯿﻦ ﺩﺭﺗﻤﺎﻡ ﺷﺒﺎﻧﻪ ﺭﻭﺯﻗﻄﻊ ﻧﻤﯿﺸﻮﺩﻭﺩﺭﻫﺮﻣﻨﻄﻘﻪ ﺍﯼ ﺑﻪ ﭘﺎﯾﺎﻥ ﺑﺮﺳﺪﺑﻼﻓﺎﺻﻠﻪ ﺩﺭﺟﺎﯼ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﺁﻏﺎﺯﻣﯿﺸﻮﺩ .
ﮔﻔﺘﻦ ﺍﺫﺍﻥ 4ﺩﻗﯿﻘﻪ ﺯﻣﺎﻥﻻﺯﻡ ﺩﺍﺭﺩ ﻭ ﺯﻣﯿﻦ ﺩﺍﺭﺍﯼ 360 ﺧﻂ ﻓﺮﺿﯽ ﺍﺯﻗﻄﺐ ﺷﻤﺎﻝ ﺑﻪ ﻗﻄﺐ ﺟﻨﻮﺏ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﻣﻌﺎﺩﻝ 360 ﺩﺭﺟﻪ ﻣﯿﺒﺎﺷﺪ؛ ﻫ

ادامه مطلب  

خدااااااااااااااااااااااااااااایاااااااااااااااااااااااااااااا  

فقط میگم خدااااااااااااااااایاااااااااااااا
يعني واقعا حل این مشکل برای آنهایی که  باب الحوائج میخوانیم سخته!!!!!!!!!!!!!
صدا به آن بالاها میرسه
چه اوضاعی هست توی این زندگی
خدای من ای کاش میرفتم....از این سرزمین..............از این دنیاااااااااااا...خسته ام
خیلی خسته..................

ادامه مطلب  

بعد از مدت ها! آشتي با وبلاگم  

خیلى جالبه! بعداز ١١ماه هوس نوشتنم كرد. توی این مدت اتفاقات زیادی برام افتاد. اول اردیبهشت فارغ التحصیل شدم! از تیرماه امسال سربازیم شروع شد و بعداز ٢ماه آموزشی منحوس، ادامه خدمتم رو توی كلینیك دندونپزشكی شهدای انقلاب(فاتب) میگذرونم. از اتفاقات خوب واسه من، آشنایی قبلی با مسئول دندونپزشكی فاتبه.(فاتب: فرماندهی انتظامی تهران بزرگ). هر روز ٦ صبح به این امید بیدار میشم و میرم سر كار كه وقتی كه روز دیگه ای از زندگیم سپری بشه تا به اهداف پیچیده زن

ادامه مطلب  

بعد از مدت ها! آشتي با وبلاگم  

خیلى جالبه! بعداز ١١ماه هوس نوشتنم كرد. توی این مدت اتفاقات زیادی برام افتاد. اول اردیبهشت فارغ التحصیل شدم! از تیرماه امسال سربازیم شروع شد و بعداز ٢ماه آموزشی منحوس، ادامه خدمتم رو توی كلینیك دندونپزشكی شهدای انقلاب(فاتب) میگذرونم. از اتفاقات خوب واسه من، آشنایی قبلی با مسئول دندونپزشكی فاتبه.(فاتب: فرماندهی انتظامی تهران بزرگ). هر روز ٦ صبح به این امید بیدار میشم و میرم سر كار كه وقتی كه روز دیگه ای از زندگیم سپری بشه تا به اهداف پیچیده زن

ادامه مطلب  

 

خب، اگه یه چیزی رو تو این چندماه دنیا بهم یاد داده باشه اینه که موقع سختیا فقط خودتی و خودت و خودت. يعني حتا یه جاهاییم هست که مامان باباها هم پشتتو خالی میکنن. بقیه هم فقط واسه روزای خوبن. همه لبخندا همه شوخیا و مهربونیا تعارفه. عادته. هیچکس واقعا اونقدر رفیق نیست که غم تو غمش باشه.

ادامه مطلب  

 

خب، اگه یه چیزی رو تو این چندماه دنیا بهم یاد داده باشه اینه که موقع سختیا فقط خودتی و خودت و خودت. يعني حتا یه جاهاییم هست که مامان باباها هم پشتتو خالی میکنن. بقیه هم فقط واسه روزای خوبن. همه لبخندا همه شوخیا و مهربونیا تعارفه. عادته. هیچکس واقعا اونقدر رفیق نیست که غم تو غمش باشه.

ادامه مطلب  

تخمه  

 
یک زمانی، تخمه که زیاد می خوردم، صبح ها تو خواب فکّم قفل می شد!
يعني بیدار که می شدم می دیدم ای وای بر من، همچین دارم فشارشون می دم رو هم که الان دندونهام خرد بشه.
بعد، رفتم پیش دکتر فهیمه، ایشون تشخیص داد که از تخمه زیادی می شه.
بعد کم خوردم و درست شد تا الانه ها که کم کم حس می کم مجدد، فکم می خواد قفل بشه انگار لذا
بازم باید در پلاستیک تخمه ها رو گره بزنم!
چه حیف!
 

ادامه مطلب  

سی ممیزد هزار و صد و پانزده (سوالات بی جواب)  

آزادی رو چی تعریف میکنی؟ يعني وقتی میگی آزادی دقیقا میزانت چیه؟ از چی میخوای آزاد شی؟ از محدودیت های کی؟ خودت یا دیگران؟ اصلا تا بحال متوجه این شدی که خودت هم برای خودت محدودیت ایجاد میکنی و آزادی خودتو سلب میکنی؟ دل تنگ چی شدی خان؟ دل چیه؟ این حس ها چین که هی داری ازشون تعریف میکنی؟ اصلا معنی ها رو از کجا آوردی؟ تقلید میکنی فقط؟ مفهوم تو چیه ؟ این قرص ها چیه هرشب داری میندازی بالا؟  این نیرو چیه که تو توی دستت نداریش؟ چرا دستات بی حس شدن؟ حتی

ادامه مطلب  

سی ممیزد هزار و صد و پانزده (سوالات بی جواب)  

آزادی رو چی تعریف میکنی؟ يعني وقتی میگی آزادی دقیقا میزانت چیه؟ از چی میخوای آزاد شی؟ از محدودیت های کی؟ خودت یا دیگران؟ اصلا تا بحال متوجه این شدی که خودت هم برای خودت محدودیت ایجاد میکنی و آزادی خودتو سلب میکنی؟ دل تنگ چی شدی خان؟ دل چیه؟ این حس ها چین که هی داری ازشون تعریف میکنی؟ اصلا معنی ها رو از کجا آوردی؟ تقلید میکنی فقط؟ مفهوم تو چیه ؟ این قرص ها چیه هرشب داری میندازی بالا؟  این نیرو چیه که تو توی دستت نداریش؟ چرا دستات بی حس شدن؟ حتی

ادامه مطلب  

روز خاطره انگیز  

امروز یکی از بهترین روزهای زندگی من بود 
عالی بود 
يعني اگر یک روزی را بگن که من واقعا توش حس خوبی داشتم امروز بود 
از اول بخوام بگم که ما واسه ساعت 5:15 صبح آژانس گرفتیم و رفتیم، راس ساعت 6:5 دقیقه رسیدیم دانشگاه 
مسئولی که بود گفت رسیدین زنگ بزنید که بیاید داخل ، بعد ما هر چه زنگ میزدیم جواب نمیداد تا آخر جواب داد گفت از در قبل خیابون اصلی که یادم نمیاد اسمش چیه بیاید داخل 
فامیلی بنده خدا دمیرچیلی بود بین من و دوستم معروف به چیپلت شد D: چون نماز

ادامه مطلب  

روز خاطره انگیز  

امروز یکی از بهترین روزهای زندگی من بود 
عالی بود 
يعني اگر یک روزی را بگن که من واقعا توش حس خوبی داشتم امروز بود 
از اول بخوام بگم که ما واسه ساعت 5:15 صبح آژانس گرفتیم و رفتیم، راس ساعت 6:5 دقیقه رسیدیم دانشگاه 
مسئولی که بود گفت رسیدین زنگ بزنید که بیاید داخل ، بعد ما هر چه زنگ میزدیم جواب نمیداد تا آخر جواب داد گفت از در قبل خیابون اصلی که یادم نمیاد اسمش چیه بیاید داخل 
فامیلی بنده خدا دمیرچیلی بود بین من و دوستم معروف به چیپلت شد D: چون نماز

ادامه مطلب  

 

ساعت تنها دقیقه هایی از نُه شب گذشته و از جمع سه نفره خونه،  تنها من بیدارم.
خب این يعني تنهایی... 
من و شال قرمزی که روی تخت افتاده. 
من و یک عکس از مزرعه آفتاب گردان که نقاش برف ها فرستاده. 
من و جوابی که دادم: مَحرمه 
دوسش دارم! 
من و دلخوری بی دلیل و مزخرفم. 
من و سیبی که گاز میزنم. 
من و گریه های امپراطور 
من و آهنگ برف آمد. 
من و صدای پی ام:
خوشحالیت آرزومه 
 
+اینجا چند قدم مانده به دوردست 

ادامه مطلب  

ولنتاین  

البته دو روز مونده بود تا ولنتاین ولی از اونجایی ک ما نمیتونستیم پس‌فردا بریم بیرون امروز رفتیم... قرار بود خودش کادو ش رو انتخاب کنه... اینجوری بهتره‌ها! يعني هم کادو خریدن راحت‌تره هم مطمئن‌تر! ولی خب حس می‌کنم به دلم ننشست... ینی حس می‌کنم اگه سورپرایزی بود جذابیت‌ش بیشتر بود... حالا البته مهم نیست... مهم اینه که ما با هم راحتیم... با هم کلی خوشیم... و مهم‌تر از همه؛ همدیگه‌رو کلی می‌خوایم

ادامه مطلب  

مريض هاي بامرام  

روزها داره به سرعت سپری میشه. راحت نمیگذره، اما میگذره. احتمالا هم بخاطر قابل پیش بینی بودن و روال كم استرس و هیجانشه. امروز زیاد مریض ندیدم. چندتا معاینه دفترچه سلامت دیدم و یه جراحی دندون عقل نهفته داشتم. بیشتر روی صندلی نشستم و با رئیسم حرف میزدیم! نزدیكای ظهر بود كه خیلی گرسنه شدم؛ با دستیارها هماهنگ كردیم و از تهیه غذای روبروی كلینیك غذا سفارش دادیم. منو رئیس باهم یه غذا سفارش دادیم(قیمه) البته رئیس بنا بر ریاسیت از غذای همه یه تستی زدن!! :

ادامه مطلب  

مريض هاي بامرام  

روزها داره به سرعت سپری میشه. راحت نمیگذره، اما میگذره. احتمالا هم بخاطر قابل پیش بینی بودن و روال كم استرس و هیجانشه. امروز زیاد مریض ندیدم. چندتا معاینه دفترچه سلامت دیدم و یه جراحی دندون عقل نهفته داشتم. بیشتر روی صندلی نشستم و با رئیسم حرف میزدیم! نزدیكای ظهر بود كه خیلی گرسنه شدم؛ با دستیارها هماهنگ كردیم و از تهیه غذای روبروی كلینیك غذا سفارش دادیم. منو رئیس باهم یه غذا سفارش دادیم(قیمه) البته رئیس بنا بر ریاسیت از غذای همه یه تستی زدن!! :

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1 
ورود به کانال تلگرام