تمامی مطالب موجود در این سامانه از وب سایت های دیگر و بدون دخالت انسانی جمع آوری شده , لذا تمام مسئولیت آنها بر عهده وب سایت منبع میباشد. مطالب مغایر با قوانین جمهوری اسلامی ایران را از طریق بخش تماس با ما به ما اعلام کنید.


ورود به کانال تلگرام


 

راستی محرم دل،
كوچه ی خاطره‌های تو و من، یادت هست؟!
كوچه‌ای مثل همان، كوچهْ مهتاب مشیری
كوچه ی مهر و صفا، كوچه ی پنجره‌ها
پای آن تیر چراغ، وه چه شبهایی بود
خنده‌ها می‌كردیم، قصه‌ها می‌گفتیم
از امید، عشق، محبت كه در آن نزدیكی،
در صمیمیت و پاكی فضا جاری بود
و سخن از دل ما، كه به دریا زده بود
حیف از آن همه امید دراز
حیف از آن همه امید دراز
 
*****************************
 
 
بگذار بگویند او مرد نبود ، این عشق به گریه کردنش می ارزید.
 
دوباره یه شب از شب های

ادامه مطلب  

من و مهتاب و شب و هوای عالی....  

 
بی تو مهتاب شبی باز از آن كوچه گذشتمهمه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتمشوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم،شدم آن عاشق دیوانه كه بودم
در نهانخانه ی جانم گل یاد تو درخشیدباغ صد خاطره خندیدعطر صد خاطره پیچید
یادم آمد كه شبی با هم از آن كوچه گذشتیمپرگشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیمساعتی بر لب آن جوی نشستیمتو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهتمن همه محو تماشای نگاهت آسمان صاف و شب آرامبخت خندان و زمان رامخوشه ماه فرو ریخته در آبشاخه ها دست برآو

ادامه مطلب  

حرف دل  

راستی محرم دل،
كوچه ی خاطره‌های تو و من، یادت هست؟!
كوچه‌ای مثل همان، كوچهْ مهتاب مشیری
كوچه ی مهر و صفا، كوچه ی پنجره‌ها
پای آن تیر چراغ، وه چه شبهایی بود
خنده‌ها می‌كردیم، قصه‌ها می‌گفتیم
از امید، عشق، محبت كه در آن نزدیكی،
در صمیمیت و پاكی فضا جاری بود
و سخن از دل ما، كه به دریا زده بود
حیف از آن همه امید دراز
حیف از آن همه امید دراز
 
*****************************
 
دو ساعت میشه که میخوام بخوابم ولی مگه میزاره فکر و خیال
 
داشتم به اون قسمت از حرفات

ادامه مطلب  

 

حالا تو هى قهر كن وبه خانه ات سر نزن هى راه براه از كوچه هاى دیگر بروقدمهایت رادر خیابانهاى خیس و كهنه جا بذارنگاهت را گرد خانه هاى همسایه بگردانهمان همسایه قدیمى را مى گویمهمسایه اگر دلش با تو بوددل به دلبرى نمیداد ...عزیزم چراغ خانه ات همیشه روشن استتو خود صاحب خانه اىباور كنهیچ كجا خانه خودت نخواهد شد
 

ادامه مطلب  

بگو به باران ........  

شعر باران از شفیعی کدکنی


بگو به بارانببارد امشببشوید از رخغبار این كوچه باغ ها راكه در زلالشسحر بجویدز بی كران ها
حضور ما رابه جست و جوی كرانه هاییكه راه برگشت از آن ندانیم
من و تو بیدار ومحو دیدار
سبك تر از ماهتاب واز خوابروانه در شط نور و نرما
ترانه ای بر لبان بادیم
به تن همه شرم و شوخ ماندن
 به جان جویان
ندانم از دور و دور دستان
نسیم لرزان بال مرغی ست
و یا پیام از ستاره ای دور
كه می كشاند
بدان دیارانتمام بود و نبود ما را
درین خموشی و پرده پو

ادامه مطلب  

 

مهربان ترین قسمتِ زندگیِ هر شخصی؛ 
زمانی ست که آن کسی را که دوست دارد، دوستش بدارد!
منظورم را میفهمی؟
اینکه کسی باشد که تو را آنطور که دلت می خواهد دوست بدارد، می شود مهربان ترین قسمتِ زندگیِ تو... نسبت به تمامِ مسائل خوش بین می شوی، لبخند میزنی، ایده می دهی، فکرت باز میشود و حتا دیگر نسبت به مسائلی که دلت را میزد واکنش نشان نمیدهی!
در دوست داشتن، نیروی عجیبی نهفته است. 
این را وقتی که تو را خیلی دوست داشتم فهمیدم
 
***************************
اه یه شب تنهای

ادامه مطلب  

 

احساس میكنم باید پیرمردى شومعصا بدست و با همین پیراهن خاطراتت روزها و شبها را در انتظار غروب قدم بزنمیا شاید بنشانم تو را در قاب عكسى كهنه بر دیوار نگاهم وذره ذره ببینم بى رنگى را در نگاه تو
احساس میكنم باید به باد بسپارمتمام لبهاى به سخن باز شده رازیرا كه عشق سالها پیش مرده بود ومن همچنان در كوچه هاى شهر بدنبال تو مى گشتمشهرى كه نامش در هیچ كتابى به ثبت نرسیده .
 

ادامه مطلب  

خشونت سفید  

اگر در گذشته، تعقیب، متلك گفتن و فحاشی در كوچه و خیابان بود كه زنان را آزار می‌داد، با ظهور تكنولوژی‌های روز، انواع آزار و مزاحمت اینترنتی، ارسال عكس‌ها و پیغام‌هایی كه مصداق آزار جنسی هستند و سوءاستفاده و انتقام‌گیری مجازی هم به آنها اضافه شده است. موضوعی كه منحصر به ایران نیست و هشدار سازمان ملل را هم در پی داشته؛ سازمان ملل اعلام كرده اینترنت به فضای تازه‌‌ای برای خشونت علیه زنان تبدیل شده و در شرایطی كه میزان خشونت علیه آنها به طرز

ادامه مطلب  

=/  

خنده من از سر ذوق نیست....از سر بی خیال شدن وحشتناکمه....اینبار بیشتر از گذشته میگم اشتباه کردم....اشتباهی با هم تصادف کردیم....تقدیر کشکه درست مثه حضور تو
پی نوشت: من فرصت سر زدن به وبلاگ کسیو ندارم پس تازه واردا به امید نظر گرفتن نظر نذارن که بسی کار بیهوده ایست...
پی نوشت: ببخش که دیگه حوصلتو ندارم....

ادامه مطلب  

ششصد و نود و شش  

 
 
 
 
یکی از محاسن شبکه های اجتماعی مثل فیسبوک و اینستاگرام و غیره که امکان کامنت گذاری دارند این هستش که بصورت بارز و غیرقابل انکار یکی از بزرگترین عیوب ما ایرانی ها رو که باید به طور جدی فکری به حالش کرد رو عیان می کنه و اون چیزی نیست جز "عدم توانایی ما ایرانی ها در گفتمان " و " قضاوت دگماتیزم و و فناتیزم گاها افراطی " در قضاوت هامون .
به نظرم ریشه ی اولی شاید در این باشه که اصولا ما ایرانی ها خودشیفته و رئیس مآب هستیم و توهم این رو داریم که حقی

ادامه مطلب  

 

 
خدایا! کژی ها و کاستی ها، پیراهنی از ننگ و نیستی بر تنم پوشانیده،
 دوری از آغوش مهربان تو، مرا در لباسی از بیچارگی و سرگشتگی در آورده است.
 
 سنگینی گناه،دلم رازیرگامهای سیاهش له می کندو نفسم را در تپش لحظه ها به
شماره می اندازد.
 
ای آرزوی دل عاشقم!
ای امید دل شکسته ام! سراغ دلم را بگیر و از سنگینی و سیاهی گناه رهایش کن!
 به خودت قسم، به بزرگی ات قسم، به مهربانی ات قسم ای مهربان!
 
جز تو دیگری را توان بر آن نیست و جز آغوش مهربان تو جایی برای بند

ادامه مطلب  

 

بهترین تبریکای تولدمو 
از بهترین کسایی گرفتم که 
                بهترین لحظاتو                 توی بهترین شرایط                           برام ب وجود آوردن 
مهربانی کلمه ی ساده ایست 
که پشتش ی قلب بزرگ                  ی دل پاک                 و        ی                نیت بی نظیره

ادامه مطلب  

روزمرگی  

سلام
به جنگ با باد رفته ام .. با شمشیری تیز بی امان ضربه میزنم .. هیچ صدایی در باد نیست .. اینجا سرزمینیست ک هر ایستاده ای با باد درستیز است و با صدایی بلند در باد از تو میخواند .. بیهوده نیست .. هیچگاه بیهوده نبوده است .. مقصد نیز جزیی از مسیر است .. شاید خانه ی پایانی یا شاید جایی برای بهتر دیدن .. اما جدا از مسیر نمیتواند باشد .. هر روز خیره به آتش اینگونه خیالی میبافم ک عاقبت روزی در این مسیر هم راه میشویم و ادامه راه باید زیباتر باشد وقتی باد در میان

ادامه مطلب  

ایستگاه  

ایستگاه هایی هست که فاصلشان با تو فقط چند کوچه است 
ایستگاه هایی که در سکوت صبح انتظار قدم های تو را می کشند 
کم کم که ایستگاه پر می شود از بچه های قد و نیم قد ، 
دیگر ایستگاه نا امید می شود از هر آنچه انتظارش را می کشیده 
از آمدن تو 
از دیدن  خنده ات 
از شنیدن دوباره صدایت 
همین جاست که مطمئن می شود رفتی و دیگر هم بر نمی گردی 
دیگر بر نمی گردی تا باد بعد از ظهرها  باری دیگر  پوستت 
را نوازش دهد ...
شاید حرف خیلی تکراری ایست ولی 
مراقب خودت باش :)

ادامه مطلب  

کاش...  

همه خواب بودند، آهسته از خواب برخاست و بدون سر و صدا آماده رفتن شدرو به روی آینه ایستادبا دست های کوچکش مو هایش را مرتب کرد و با کشی صورتی بست.هوای بیرون سرد بود،پالتو کوچک قهوه ای رنگ ضخیمش را برتن کرد،کلاهی از بافتنی آبی بر سر کرد،قبل از رفتن یکبار دیگر مادر و خواهر کوچولویش را نگاه کرد،چقدر که ناز و بامزه و زیبا بود،خواهرش را آرام بوسید.از آنها دور شد،چکمه های کرم رنگش را پوشید و آماده از خانه بیرون رفتن شد.دل شیر داشت،در آن روز ها حتی مرد

ادامه مطلب  

کمی حرص هست بیا باهم بخوریم!!  

علی الاصول اگر یک نفر و تنها یک نفر امروز شلوارش را به جایی که پایش کند ، بکشد سرش و در خیابان ها راه برود بی تردید عده ای هستند که از فردا دقیقا همین الگوی پوشش را برگزینند! و گند بزنند به ایده ی فرد اول که چه بسا دنیایی مطالعه و تاریخ و دلیل و حرف پشت کارش داشت. حالا وقتی این تقلید های ناشیانه را در حیطه ی علم و فرهنگ و هنر و جامعه ی اهل آن (!؟!؟)  میبینیم حالمان صدچندان ....مرغی میشود!!اصلا آدم می ماند حیران و سرگردان!!! برادر من از سبک اصغر فرهادی ت

ادامه مطلب  

روزنوشت١٥  

از خواب بیدار میشی و می گردی دنبال حسی که دیشب حسابی گریه ت انداخت: خبری نیست.
ساعت هفت و نیمه و قبل از هر کاری, تبلتتو میزنی به شارژ تا خاموش نشده. بعد آروم پتو رو کنار میزنی و از توری تختت میای بیرون. دیگه خبری از پشه ها نیست؛ شاید جمعش کنی.
میری دستشویی و صبحونه نخورده سریع برمی گردی به اتاق و میشینی پای درس: فردا امتحان ریاضی فیزیک داری و تقریبا هیچی نخوندی. 
استرس نداری ولی دیشبش فایزه حسابی حالتو گرفته. یا دقیقترش میشه: علی حسابی حالتو گرفت

ادامه مطلب  

قول بده هیچوقت نذاری والیوم جاتو بگیره!  

+کاف کیه؟!
خشک و سرد پرسید،عزیز مرموزم چرا کامنت های اینستا را چک میکنی؟!
بیا بپرس خودم جوابت را می دهم :)
دستم را بیخ تا بیخ گرفته از دستش در نروم
گرفته و مراحل یاد دادن دنده عوض کرده پروسه ایست برای خودش
دستم را ول میکند:
-حالا بیا دنده دو!
میایم دنده دو،اشتباه میایم،میخندد،دستم را فشار میدهد:
-خنگ من!
مال او بودن حال خوبی ست،حتی اگر قرار است خنگ باشم!
" هرجای دنیایی دلم اونجاست... "
چشم اش را دور می بینم
آشپزخانه را از اول تمیز میکنم،همه چیز را جا

ادامه مطلب  

 

داستان كوتاه داش آكل/ صادق هدایت
برگرفته از كتاب سه قطره خون صادق هدایتهمه ی اهل شیراز میدانستند كه داش آكل و كاكارستم سایه ی یكدیگر را با تیر میزدند. یكروز داش آكل روی سكوی قهوه خانه ی دو میلی چندك زده بود، همانجا كه پاتوغ قدیمیش بود. قفس كركی كه رویش شله ی سرخ كشیده بود. پهلویش گذاشته بود و با سرانگشتش یخ را دور كاسه ی آبی میگردانید. ناگاه كاكارستم از در درآمد، نگاه تحقیر آمیزی باو انداخت و همینطور كه دستش بر شالش بود رفت روی سكوی مقابل نشست.

ادامه مطلب  

انتخاب ترامپ ، انفعال یا غفلت  

انتخاب ترامپ ، انفعال یا غفلت ؟!؟
 
اینروزها در هر جمع وتشکلی صحبت از انتخابات غافلگیر کننده امریکا و انتخاب دونالد ترامپ است ، از جلسات مدیران تا شب نشینی های خانوادگی، از دورهمی های زنانه تا دورهمی های مهران مدیری و خلاصه هرجایی که صحبتی باشد و گوینده و شنوده ای داشته باشد بحث این انتخابات است و تحلیل های متفاوت ، یکی از شخصیت غیر سیاست مدارانه ی ترامپ میگوید و دیگری از صداقت و روراستی دیوانه ها! تحلیل ها متفاوت است و انتظارها متفاوت تر ...


ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1