تمامی مطالب موجود در این سامانه از وب سایت های دیگر و بدون دخالت انسانی جمع آوری شده , لذا تمام مسئولیت آنها بر عهده وب سایت منبع میباشد. مطالب مغایر با قوانین جمهوری اسلامی ایران را از طریق بخش تماس با ما به ما اعلام کنید.


ورود به کانال تلگرام


صبر کن سهراب  

صبر کن سهراب! قایقت جا دارد؟
 آب را گل کردند، چشم ها را بستند و چه با دل کردند...
وای سهراب کجایی اخر؟...
زخم ها بر دل عاشق کردن، خون به چشمان شقایق کردن...
ای سهراب کجایی که ببینی حالا دل خوش سیری چند؟
صبر کن سهراب...!
قایقت جا دارد؟ من را نیز با خود ببر، اینجا عاشقی بین مردم مرده است.
 

ادامه مطلب  

 

یک بار که دور هم نشسته بودیم یکی گفت جای سهراب خالیه. میلاد گفت زنگ میزنم بهش بیاد. سهراب تهران بود، نتونست بیاد. نشستم با خودم حساب می‌کنم چند درصد احتمال داره یک روز دیگه که باز دور هم جمع شدیم، یکی بگه جای سهراب خالیه، میلاد بگه زنگ میزنم بهش، سهراب بگه با یکی از همکارها بیرونم، بیام با اون؟ میلاد بگه با هرکی دوست داری پاشو بیا. صاد با سهراب بیاد و من با خودم فکرکنم یک بار هم این کوچیک بودن دنیا به نفع من عمل کرد!

ادامه مطلب  

آری من...  

آری من...

آری سهراب تو راست میگویی..آسمان مال من است...پنجره, عشق,زمین,دوست,زمین مال من است.!اما سهراب تو قضاوت کن..بر دل سنگ زمین جای من است؟!من نمیدانم که چرا این مردم دانه های دلشان پیدا نیست؟!صبر کن ای سهراب..من هم از همهمه ی داغ زمین بیزارم!به سراغ من اگر می آیید,تند و آهسته چه فرقی دارد؟تو به هر جور دلت خواست بیا...مثل سهراب دگر جنس تنهایی من چینی نیست که ترک بردارد!مثل مرمر شده است چینی نازک تنهایی من.. 

ادامه مطلب  

آری من...  

آری سهراب تو راست میگویی..آسمان مال من است...پنجره, عشق,زمین,دوست,زمین مال من است.!اما سهراب تو قضاوت کن..بر دل سنگ زمین جای من است؟!من نمیدانم که چرا این مردم دانه های دلشان پیدا نیست؟!صبر کن ای سهراب..من هم از همهمه ی داغ زمین بیزارم!به سراغ من اگر می آیید,تند و آهسته چه فرقی دارد؟تو به هر جور دلت خواست بیا...مثل سهراب دگر جنس تنهایی من چینی نیست که ترک بردارد!مثل مرمر شده است چینی نازک تنهایی من.. 

ادامه مطلب  

نامه هشتم  

سلام
سهراب مردبزرگی بود.
اکنون میفهمم او رازاین زندگی را درک کرده بود.
او میگفت:زندگی باید کرد حتی اوهم به میل خود در این بازی نبود.
زندگی باید کرد.
او نیز دنبال شهری دران طرف دریاها بود.
شهری که شاید کمی تنها کمی راحت تر سرشود در ان روزگار.
سهراب گفته بود تاشقایق هست زندگی باید کرد.
نیست که ببیند حتی شقایق به دنبال بهانه ای برای شکوفا نشدن است.
سهراب هم چنان باید راند؟؟؟
 

ادامه مطلب  

سهراب سپهری  

من از بازترین پنجره با مردم این ناحیه صحبت کردم
حرفی از جنس زمان نشنیدم!
هیچ چشمی عاشقانه به زمین خیره نبود.
کسی از دیدن یک باغچه مجذوب نشد.
هیچکس زاغچه ای را سر یک مزرعه جدی نگرفت .
من به اندازه ی یک ابر دلم میگیرد
.....
و شبی از شبها
مردی از من پرسید
تا طلوع انگور چند ساعت راه است؟
 
باید امشب بروم
باید امشب چمدانی را
که به اندازه ی پیراهن تنهایی من جا دارد بردارم
و به سمتی بروم
که درختان حماسی پیداست
رو به ان وسعت بی واژه که همواره مرا می خواند
یه

ادامه مطلب  

سهراب سپهری  

 
 
من از بازترین پنجره با مردم این ناحیه صحبت کردم
حرفی از جنس زمان نشنیدم!
هیچ چشمی عاشقانه به زمین خیره نبود.
 
 
کسی از دیدن یک باغچه مجذوب نشد.
هیچکس زاغچه ای را سر یک مزرعه جدی نگرفت .
من به اندازه ی یک ابر دلم میگیرد
.....
و شبی از شبها
مردی از من پرسید
تا طلوع انگور چند ساعت راه است؟
 
باید امشب بروم
باید امشب چمدانی را
که به اندازه ی پیراهن تنهایی من جا دارد بردارم
و به سمتی بروم
که درختان حماسی پیداست
رو به ان وسعت بی واژه که همواره مرا می خو

ادامه مطلب  

سهراب سپهری...  

من‌ از نوشتن‌ می‌ترسم‌. با ترس‌ به‌ زیبایی‌ و هنر نزدیك‌ می‌شوم‌. سهراب سپهری .....من مسلمانم. قبله ام یک گل سرخ. جانمازم چشمه، مهرم نور. دشت سجاده من. من وضو با تپش پنجره ها می گیرم. در نمازم جریان دارد ماه ، جریان دارد طیف. سنگ از پشت نمازم پیداست: همه ذرات نمازم متبلور شده است. من نمازم را وقتی می خوانم که اذانش را باد ، گفته باد سر گلدسته سرو. من نمازم را پی "تکبیره الاحرام" علف می خوانم، پی "قد قامت" موج.... سهراب سپهری روشن است آتش درون شب

ادامه مطلب  

سهراب  

تـــــو کجـــــــــــایی سهـــــــــــــراب ؟ 
چشم ها را بستند و چــــــــــه بـــــــا دل کردند وای سهراب کجایی آخـــــــــــــــــر ؟؟؟
زخم ها بر دل عاشق کردند خــــــــون به چشمان شقایق کردند آب را گـــــــل کردند تـــــــو کجایی سهراب ؟؟؟؟ 
که همین نزدیکی عشق را دار زدند ، همه جا سایه ی دیوار زدند ای سهراب کجایی که ببینی حالا دل خوش
مثقالــــــــــــــــی است! دل خوش سیـــــــــــــــــــــری چند ؟؟؟؟ 
صبـــــــــــــــــر کن

ادامه مطلب  

گلچین عاشقانه فارسی  

          امیدوارم صلیقه ی منو بپسندید.
 
   1-                                                   سهراب اسدي             بی رحم
 
 2-                                            مریم تهرانی                 بزار مث عروسک
 
 3-                                             ندیم                             نرو
 
4-                                                امین حبیبی             مسافر
 
5-                                                امین حبیبی       

ادامه مطلب  

قایقت جا دارد؟  

غصه نخور...
تو خدایی داری...
و به قول سهراب در همین نزدیکیست
ای دل کوچک من...
بگذار غم و غصه ببارد...
شاید
شاید اینبار خدا می خواهد که:
پس از بارش غم ...
و
پس از خواندن نامش هر دم...
اسمان دل تو صاف شود
و
نگاهت به همه اهل زمین پاک شود
شاید اینبار خدا می خواهد ک خودش چتر تو باشد ...
که بمانی ...
نروی!
و دگر بار نگویی:
"سهراب"
قایقت جا دارد؟!

ادامه مطلب  

سهراب سپهری  

به سراغ من اگر می آیید
 
پشت هیچستانم
 
پشت هیچستان رگ های هوا پر قاصد هایی است
 
که خبر می آرند از گل وا شده ی دورترین نقطه ی خاک
 
پشت هیچستان چتر خواهش باز است
 
تا نسیم عطشی در بن برگی بدود
 
زنگ باران به صدا می آید
 
آدم اینجا تنهاست
 
و در این تنهایی سایه ی نارونی تا ابدیت جاریست
 
به سراغ من اگر می آیید
 
نرم و آهسته بیا یید
 
که مبادا ترک بردارد چینی نازک تنهایی
 
از : سهراب سپهری
 
 
 

ادامه مطلب  

شعری فوق العاده زیبا از سهراب سپهری  

ﮔﺎﻫﮕﺎﻫﯽ ﮐﻪ ﺩﻟﻢ ﻣﯿﮕﯿﺮﺩ به خودم میگویم در دیاری که پر از دیوار استﺑﻪ ﮐﺠﺎ ﺑﺎﯾﺪ ﺭﻓﺖ؟ﺑﻪ ﮐﻪ ﺑﺎﯾﺪ ﭘﯿﻮﺳﺖ؟ﺑﻪ ﮐﻪ ﺑﺎﯾﺪ ﺩﻝ ﺑﺴﺖﺣﺲ ﺗﻨﻬﺎﯼ ﺩﺭﻭﻧﻢ ﮔﻮﯾﺪ :ﺑﺸﮑﻦ ﺩﯾﻮﺍﺭﯼ ، ﮐﻪ ﺩﺭﻭﻧﺖ ﺩﺍﺭﯼ ! ﭼﻪ ﺳﻮﺍﻟﯽ ﺩﺍﺭﯼ؟!ﺗﻮ " خدﺍ " ﺭﺍ ﺩﺍﺭﯼ ﻭ " ﺧﺪﺍ "ﺍﻭﻝ ﻭ ﺁﺧر با توست
                                                         "سهراب سپهری"

ادامه مطلب  

داروی پس از مُردنِ سهراب نیاری؟  

می سوزم و غم بر دلِ شاداب نیاریهیچت شِکنی بر رخِ جذاب نیاری
خم می شودم در تبِ هر سالْ قد ، اماخم بر لبِ ابروی چو محراب نیاری بُرده ست ز ما خوابِ خوشْ اندوهِ تو ، «یک دمبر چشمْ بوَد کز غمِ ما خواب نیاری؟»
چشمان تو خود معجزه ی قرن ضلال اندکَس خرده نگیرد به تو کِاعجاب نیاری
دریاب که ما دلخوشِ آغوشِ تو ماهیمیک شب تنِ سیمینه به مرداب نیاری
باز آی نه کز هجر تو بیتاب شدم، نه!ترسم که دگر آهِ مرا تاب نیاری
بسیار دلم در طلبت می تپد ای مرگداروی پس از مُردنِ

ادامه مطلب  

حيات نشئه تنهايی است ...  

داشتم به لیست مشاهیرِ متولد مهر ماه نگاه می کردم، با خود اندیشیدم که من چقدر از قافلۀ علم و هنر عقب مانده ام! : سهراب سپهری، مولوی، گلی ترقی (نویسنده)، منوچهر آتشی، ابراهیم گلستان، محمدرضا شفیعی کدکنی، محمدرضا شجریان، مهاتما گاندی (رهبر ملی هند)، سر والتر رالی (شاعر انگلیسی)، تامس ولف (نویسنده آمریکایی)، اسکار وایلد (نمایشنامه نویس ایرلندی)، گراهام گرین (نویسنده انگلیسی)، ویلیام فاکتر (نویسنده آمریکایی)، یوجین اونیل (نمایشنامه نویس آمریکایی

ادامه مطلب  

بلاخره اموزشی...  

بلاخره اموزشی کامل تموم شد ( از دست عقده ای ها راحت شدیم یه جورایی  )
گفتم که من شانس مانس ندارم...
نه مرز افتادم نه شهر خودم
این دفعه یه ساعتم به مسیر اضاف شد
.
.
.
+میگم که
.
‌.
.
یکی پیدا بشه منو از اب ردم کنه دیگه
خودم زیاد تلاش کردما
همین که می خوام از آب رد بشم اونور
می بینم که قایق ندارم
اینجاست که قدر سهراب را می دانم...
بساز سهراب من
قایق بساز
به اب خواهیم زد هر دو
دور خواهیم شد از این دنیای خاکی
بساز قایق بساز
فقط یادت باشه قایقت دو نفره بباشد
چ

ادامه مطلب  

 

و چه زیبا گفت سهراب عزیز...

ادامه مطلب  

سهراب سپهری ....  

 چترها راباید بست زیر باران باید رفت فکر را خاطره را زیر باران باید بردبا همه مردم شهر زیر باران باید رفت دوست را زیر باران باید برد عشق را زیر باران باید جست  زیر باران باید با زن خوابید زیر باران باید بازی کرد زیر باران باید چیز نوشت حرف زد نیلوفر کاشت زندگی تر شدن پی در پی زندگی آب تنی کردن در حوضچه "اکنون" است رخت ها را بکنیم آب در یک قدمی است ... 
سهراب سپهری
 

ادامه مطلب  

 

کجایی سهراب؟

 
درفرودست اکنون، کفتری می میرد در همان آبادی،
 
 کوزه از آب تهی است آب را گل کردند…
 
آن سپیدار بلند، که فلان رود روان، از کنارش میرفت،
 
 زرد و قامت کج و پژمرده شده،
 
دگر آن درویش هم، دلش از اینهمه ناپاکی این آب روان، بخروش آمده،
 
اما … خاموش است،
 
تا مبادا که همان خشکه نان هم ز کفش بستانند،
 
در مصاف گل و لای، رود زیبا خجل است، گویی…
 
زشتی دو برابر کند این آب کنون،
 
آب را گل کردند…
 
حرمت عشق شکستند، ناله از من بربودند،
 
مس

ادامه مطلب  

...  

خوابم نمیبره ،فردا قرار شد بعد کلاس بريم بهزیستی وبعد هم سینما وبعد نیز پاتوق همیشگیمان
البته باید برم بیمارستان برای تزریق اخرین امپول پنسیلین
برعکس چن روز قبل اتاق گرم شده به طوریکه خوابم نمیبره
امشب رفتم تو وب یه زوج ایرانگرد که تقریبا به همه جای ایران سفر کردن
واقعا امیدوارم اگه روزی ازدواج کردم همسرم مردی عاشق سفر وگردش باشه وگرنه روحم میمیره ،اخه من عاشق سفر وطبعیت گردی هستم تابه حال خیلی جاها رفتم ودوس دارم شهرهایی که نرفتم روبرم...

ادامه مطلب  

کجایی سهراب...  

 

توکجایی سهراب...
آب را گل کردند...چشمهارا بستند...وچه با دل کردند
...زخمها بردل عاشق کردند...
خون به چشمان شقایق کردن ...
...توکجایی سهراب که همین نزدیکی عشق را دارزدند...
همه جا سایه دیوار زدند
...ای سهراب کجایی که حالا دل خوش مثقالیست...
دل خوش سیری چند
...صبرکن سهراب...
...گفته بودی قایقی خواهی ساخت ،قایقت جا دارد؟؟؟
...منم از همهمه ی اهل زمین دلگیرم...

ادامه مطلب  

سهراب  

"رفتن" !
رفتن که بهانه نمیخواهد ،یک چمدان میخواهد از دلخوریهاى تلنبار شده و گاهى حتى دلخوشیهاى انکار شده ...رفتن که بهانه نمیخواهد وقتى نخواهى بمانى ، با چمدان که هیچ بى چمدان هم میروى !
"ماندن" !
ماندن اما بهانه مى خواهد ،دستى گرم، نگاهى مهربان، دروغهاى دوست داشتنى،دوستت دارمهایى که مى شنوى اما باور نمى کنى،یک فنجان چاى، بوى عود، یک آهنگ مشترک، خاطرات تلخ و شیرین ...
وقتى بخواهى بمانى ، حتى اگر چمدانت پر از دلخورى باشد خالى اش مى کنى و باز هم می

ادامه مطلب  

سهراب سپهری  

‌ویژه‌نوشتِ ادبی به مناسبت تولد سهراب سپهری
گاهی وقت‌ها به این فکر می‌کنم که سهراب سپهری را بد به ما فهمانده‌‌اند و ما درک درستی از او نداریم. اجازه بدهید خاطره‌ای از همین بدفهمیدن سهراب برایتان بگویم:یادم می‌آید ابتدای دانشجویی وقتی که تازه وارد رشتهٔ ادبیات شده بودم؛ کله‌ام بسیار باد داشت. با یکی از دوستانم دربارهٔ شعر معاصر صحبت می‌کردیم که گفت: «پسر! می‌گویم این سهراب خیلی لوسه» من هم با تندی گفتم: «سهراب شاعر دختردبیرستانی‌هاس

ادامه مطلب  

کفش هایم کو؟  

من از بازترین پنجره با مردم این ناحیه صحبت کردم  حرفی از جنس زمان نشنیدم! هیچ چشمی عاشقانه به زمین خیره نبود. کسی از دیدن یک باغچه مجذوب نشد. هیچکس زاغچه ای را سر یک مزرعه جدی نگرفت . من به اندازه ی یک ابر دلم میگیرد ..... و شبی از شبها مردی از من پرسید تا طلوع انگور چند ساعت راه است؟ باید امشب بروم باید امشب چمدانی را که به اندازه ی پیراهن تنهایی من جا دارد بردارم و به سمتی بروم که درختان حماسی پیداست رو به ان وسعت بی واژه که همواره مرا می خواند ی

ادامه مطلب  

معرفی هشت کتاب  

هشت کتاب سهراب سپهری
                                   
مشخصات کتاب :
هشت کتاب /سهراب سپهری .-تهران :ذهن آویز ،1392.
 
هشت کتاب درواقع شامل کتابهای مرگ رنگ ، زندگی خوابها ، آوارآفتاب ، شرق اندوه، صدای پای آب ، مسافر ، حجم سبز ، ماهیچ ما نگاه ، شاعر پرآوازه معاصر ، سهراب سپهری می باشد. که توسط  انتشارات ذهن آویز منتشرشده است. سپهری درسال 1307 درکاشان درخانواده ای هنرمند به دنیا آمد .وی علاوه بر شاعری ونویسندگی نقاش چیره دستی بود .اوازمهمترین شاعران معاصر

ادامه مطلب  

ادامه داستان شاه هماوران  

رستم به دنبال کیکاووس میرود در مسیر گرسنه میشود شکار کرده و غذا خورده و رخش را آزاد میکند تا بچرخد و خود میخواد.از بخت بد چند نفر از اهالی سمنگان رخش را دیده و گیر میاندازند و با خود به شهر میبرند.رستم بیدار شده و با ندیدن رخش خود را به اولین آبادی که همان سمنگان است میرساند.خود را به شاه سمنگان معرفی میکند و او از رستم پذراتی کرده و اسبش را به او باز میگرداند.
ولی شب در بستر رستم زنی را در بالای سر خود میبیند که او کسی نبود جز دختر شاه سمنگان تهم

ادامه مطلب  

من از باز ترین پنجره ی‌......  

 
من از بازترین پنجره با مردم این ناحیه صحبت کردمحرفی از جنس زمان نشنیدم!هیچ چشمی عاشقانه به زمین خیره نبود.کسی از دیدن یک باغچه مجذوب نشد.هیچکس زاغچه ای را سر یک مزرعه جدی نگرفت .من به اندازه ی یک ابر دلم میگیرد.....و شبی از شبهامردی از من پرسیدتا طلوع انگور چند ساعت راه است؟
باید امشب برومباید امشب چمدانی راکه به اندازه ی پیراهن تنهایی من جا دارد بردارمو به سمتی برومکه درختان حماسی پیداسترو به ان وسعت بی واژه که همواره مرا می خواندیه نفر باز

ادامه مطلب  

سهراب سپهری  

دشت هایی چه فراخکوه هایی چه بلنددر گلستانه چه بوی علفی می آمد؟من دراین آبادی پی چیزی می گشتمپی خوابی شایدپی نوری ‚ ریگی ‚ لبخندیپشت تبريزی هاغفلت پاکی بود که صدایم می زدپای نی زاری ماندم باد می آمد گوش دادمچه کسی با من حرف می زد ؟سوسماری لغزیدراه افتادمیونجه زاری سر راهبعد جالیز خیار ‚ بوته های گل رنگو فراموشی خاکلب آبیگیوه ها را کندم و نشستم پاها در آبمن چه سبزم امروزو چه اندازه تنم هوشیار استنکند اندوهی ‚ سر رسد از پس کوهچه کسی پشت درخت

ادامه مطلب  

·•●28●•·  

آذر ماه هم داره مثل برق و باد میگذره.
به یک نکته رسیدم!به قول سهراب:
زنگیـ را نفسیـ  ارزشـ غمـ خوردنـ نیستـ .
واقعا نیست!از تک تک ثانیه هایی که میگذره باید لذت برد.
این هفته به غیر از ساعاتی ٰ سعی کردم بقیه اش شاد باشم.:))
شادباشید:))

ادامه مطلب  

گله دارم سهراب...!  

 
 گله دارم سهراب
خانه دوست فرو ریخت سرم
 مانده ام عشق کجا مدفون شد ؟
 به چه جرمی غزلم را خواندن ؟
 به چه حقی همه را سوزاندن ؟
 گله دارم سهراب
 دل من سخت گرفته ست بگو :
 هوس آدم ها تا کجا قلب مرا می کوبد ؟
 تا کجا باید رفت تا ز چشمهای سیاه مخفی شد ؟
 دوست دارم بروم ....
 اینهمه خاطره را از دل من بردارید !
 عشق را جای خودش بگذارید
 بگذارید به این خوش باشم
 به قول سهراب :
 " پشت دریا ها شهریست که در آن هیچکسی تنها نیست "
 " عشق بازیچه ی آدم ها نیست " 
 " زند

ادامه مطلب  

شعر نگارستانِ غم از اشعار چاپ نشده ی سهراب سپهری..  

.
شعر کامل را در ادامه مطلب بخوانید...دانه در این خاک بی نم، شورِ روییدن نداردابر این صحرا مگر آهنگ باریدن نداردیک نفس سرمست بودن نمی خواهم که این گل زیرِ رنگ آلوده ی زهر است و بوییدن نداردآب و رنگِ این چمن، از اشک پیدا آمد و خوندر بساطی این چنین، ای غنچه خندیدن نداردبا نسیمِ غم دمد هر سبزه در صحرای عالمهر طرف ای چشمِ بی آرام گر دیدن نداردچند زیر آسمان آواز تنهایی برآریدر دلِ گنبد، صدا جز نقشِ پیچیدن ندارددر جهان نقش تماشا را زِ دل شستم که دید

ادامه مطلب  

 

دسته هركیو ميخواي بگیر ! هر كیو ميخواي بغل كن !  با هركی ميخواي باش ! با هركی ميخواي پروفایلتو ست كن ! دیگه هیچی بهت نمیگم ... ولی یه روز خیلی بی صدا قلبمو برمیدارم و دیگه پشت سرمم نگاه نمیكنم و میرم ... اون موقع بیا دنبالم بگرد كه دیگه خیلی دیر شده :)☄️
 
 
 
 
-بزرگترین درد؟ +دیدنش با یع غریبع آشنا :)
 
 
 
 
ﮔـﺎﻫـی ﺍﻳـﻨـﮑـﻪ ﺻـﺒـﺢ ﻫـﺎ … ﺩﻟـﺖ ﻧـﻤـﻲ ﺧـﻮﺍﺩ ﺑـﻴـﺪﺍﺭ ﺑـﺸـﻲ .. ﻫـﻤـﻴـﺸـﻪ ﻧـﺸـﻮﻧـﻪ ی ﺗـﻨـﺒـﻠـی ﻧـﻴـﺴـﺖ ! خسته ﺍی ﺍﺯ

ادامه مطلب  

هر کجا باشم  

 شعری بیار از سهراب سپهری که من  خیلی این شعر رو دوست دارم امیدوارم شماهم دوست داشته باشید:
هر کجا هستم،باشم                   آسمان مال من است                    پنجره،فکر،هوا،عشق،زمین مال من است       چه اهمیت دارد؟                گاه اگر می رویند قارچ های غربت؟                                من نمی دانم که چرامیگویند:اسب حیوان نجیبی است، کبوترزیباست؟ وچرادرقفس هیچ کسی کرکس نیست؟  گل شبدرچه کم ازلاله ی قرمزدارد؟ چشمهارابایدش

ادامه مطلب  

هر کجا باشم  

 شعری بسیار از سهراب سپهری که من  خیلی این شعر رو دوست دارم امیدوارم شماهم دوست داشته باشید:
هر کجا هستم،باشم                   آسمان مال من است                    پنجره،فکر،هوا،عشق،زمین مال من است       چه اهمیت دارد؟                گاه اگر می رویند قارچ های غربت؟                                من نمی دانم که چرامیگویند:اسب حیوان نجیبی است، کبوترزیباست؟ وچرادرقفس هیچ کسی کرکس نیست؟  گل شبدرچه کم ازلاله ی قرمزدارد؟ چشمهاراباید

ادامه مطلب  

واحه ای در لحظه  

به سراغ من اگر می‌آیید، پشت هیچستانم. پشت هیچستان جایی است.
پشت هیچستان رگ‌های هوا، پر قاصدهایی است که خبر می‌آرند، از گل واشده دورترین بوته خاک.
 
روی شن‌ها هم، نقش‌های سم اسبان سواران ظریفی است که صبح        به سر تپه معراج شقایق رفتند.
پشت هیچستان، چتر خواهش باز است:          تا نسیم عطشی در بن برگی بدود،          زنگ باران به صدا می‌آید.         
آدم این‌جا تنهاست          و در این تنهایی، سایه نارونی تا ابدیت جاری است.        

ادامه مطلب  

سیاه.........  

این روزها داداشی خیلی خواهربدی شدم.. کا ش بودی و منو ...
هر چه خواست از دهنش در اُمد و گفت و رفت....احساس حقارت تمام وجودمو گرفت...
همش مقصر اونه که به به خاطر پول این حرفها رو شنیدم.... خداجون دیگه بريدم به علی بريدم پس کی می خواهی دستمو بگیری؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
می ترسم نوش دارو بعد مرگ سهراب بشه...................

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1