تمامی مطالب موجود در این سامانه از وب سایت های دیگر و بدون دخالت انسانی جمع آوری شده , لذا تمام مسئولیت آنها بر عهده وب سایت منبع میباشد. مطالب مغایر با قوانین جمهوری اسلامی ایران را از طریق بخش تماس با ما به ما اعلام کنید.


ورود به کانال تلگرام


پاییز  

پاییز هم اومد
فصلی که همیشه فکر میکردم فصل غم انگیزیه
اما یه پاییز اومد که اصلا اینجوری نبود
یه پاییزی اومد که عاشق شدم
اون موقع بود که فهمیدم چندتا پاییزو تو اشتباه بودم
الان میفهمم باز پاییزام مثل قبل از اومدن تو شده
پاییزی که فقط برگای درختاش زرد میشه و باز همون روزای غم انگیز
پاییز سال دیگه چه جوریه؟ نمیای پاییزمون بهار بشه؟

ادامه مطلب  

نفس  

نفسم بدنیا اومد...
نفس ساعت 10 و 35 دقیقه 27 ام مرداد 95 به دنیای ما اومد...بیمارستان لاله.
نفس خوشگلم چند هفته زودتراومد....
قربون اون چشاش...
همه خوشحال..همه خانواده ها بودن وجای یه نفر خیلی خالی بود...حاج حافظ...بابام.
همش یاد بابام بودم..حسش میکردم...
بابایی همیشه موقع تود نفس تو رو تصور میکردم که چقدر خوشحالی...زمانی که زنده بودی با فکر بودنت کنارم کیف میکردم...نفس 27 ام بدنیا اومد و تو هم 27ام از پیش ما رفتی...
روحت شاد بابایی.

ادامه مطلب  

چهارشنبه سوری94  

دیروز صبح رفتم باشگاه نم نم هم بارون میزد کلی ذوق کردم پتو دو نفره ای که شبا مینداختیم رومون را هم بردم خشک شویی ظهر برگشتم خونه یکم کارام کردم یکمم استراحت کردم ساعت 6آقاهی اومد خونه هم کای خوشحال بودم هم کلی متعجب گفت به خاطر چهارشنبه سوری زودی تعطیل کردیم .
وسایلش گذاشت و رفت آرایشگاه
منم تندی شربت درست کردم گذاشتم یخچال خنک بشه وقتی اومد بخوره .
یک ساعت بعد اومد و گفت شام آش درست کن منم دست به کار شدم که دختر برادرشوهر اومد گفت میخوایم بری

ادامه مطلب  

سوتی دادم  

چند روز پیش مادر فرناز اومد مدرسه و گفت به پدر فرناز بکم که تو خونه انقد باهاش ریاضی کار نکنه بچه رو روانی نکنه . باباش هم دیروز اومد و من بهش گفتم که خانومتون گفتن زیاد با بچه ریاضی کار میکنین.بیزحمت سخت گیری نکنید که از ریاضی زده بشه.فقط در حد رفع اشکال کار کنید و ...اقاهه هم رفته خونه ب زنش گفته چرا رفتی ب معلمش گفتی اینجوری اونجوری.خانمه هم اومد بمن گفت ک نباید به شوهرم میگفتی که من تینا رو بهت گفتم. خب من که علم به غیب نداشتم :)) منم کلی بخاطر س

ادامه مطلب  

هواشو کردم  

دلم هوای یه کسی رو کرده اونی که مثل یه رگبار و بارون شدید اومد و منو بهم ریخت و یه هویی همون طور که یه هویی اومد یه هویی ام رفت. 
نه اومدنشو فهمیدم و دست من نبود و نه رفتنش . خیلی خیلی بی انصافیه . خواست بیاد و خاستم که بره رفت همین . برا اون به همین اسونی و راحتی بود اما برا من چی ............. 
خدا جای حق نشسته.

ادامه مطلب  

پاییز  

پاییز دلگیر نیست
دلم گیر پاییز است
و گیر یه نفری که اومد و دلمو تو پاییز بهاری کرد
اما تو یه بهار رفت و بهارمو پاییزی کرد
برای  تو این چندسال چه جوری گذشت؟
وقتی برای آخرین بار اومدی خداحافظی کنی دلت اومد؟
اما من هیچوقت خداحافظی نکردم
چون امید داشتم اما نمیدونم الان دارم یا نه
 

ادامه مطلب  

 

...
بازم کد رو اشتباه زده بودم ...
چرا این جنس رو دوبار برای دونفر مختلف ارسال کردم؟
... ای بابا ! تمرکزم خیلی پایین اومده! اصلن دست خودم نیست، هرچقدر تلاش میکنم کاری که انجام میدم با دقت باشه بازهم اشتباه میکنم ... اختلال حواس.... 
خانم شیشه میگه : ذهنت مشغوله؟ .... من: بهیچوجه! 
خانم شیشه: خسته ای؟ .... من: نه! ...
..
خودم به خودم: پس چته؟...چرا انقدر حواس پرت شدی؟ .... من: ... به گمونم دارم پیر میشم !
 
 
پینوشت: برای اینکه یکم آرامش بگیرم آرشیو وبلاگ عزیزم رو باز ک

ادامه مطلب  

مهربانی بابا یاسر  

صدرای من
عزیز دلم. چهارشنبه پدرجون اومد خونه جدیدمون. ماپنج شنبه صبح که فسنجون درست کردم با پدرجون رفتیم باغ وحش و پارک ارم و تو ماشین برقی سوار شدی.حسابی بهت خوش گذشته بود. بابا جون یاسر روز برگزاری انتخابات به ستاد دایی محمد اومد و بعد از یکسال به خونه پدرجون و مادرجون اومد. شعار دادن تو منو کشته عزیزم... رفتیم با فامیلهای بابا پایین درب خونه بابل و تو مشت میکردی و می گفتی: مهندس حمایتت میکنیم.
جمعه بابا یاسر رفته بود پای صندوق کیاکلا. البته ر

ادامه مطلب  

 

شرح حالو من براش انتخاب کردم و ۱۹شد عملا هیچ زحمتی نکشید واسه نمرش
کاش نمره منم خوب شه استاد ما سخت گیرتره تو نمره دادن
بعد اینا فقط شرح حالو کپی کردنا ینی چیزی یاد نگرفتن عملا ولی همگی نمرشون خوب شده
دختره میگه یکی از دخترا که رفت تو گفت به به بالاخره یکی اومد دلمون بازشد 
بعد میگه فلان دختره که اندامش خوبه و...استاد ازش خوشش اومد بیست داد
متاسفانه اینم معضله دگ:-\ جاذبه جنسی:-\ 

ادامه مطلب  

 

اومدی . 57 روزه که اومدی . خیلی ریزه میزه بودی اما داری رشد می کنی .
پسرم ، بخند . توی گریه هات هم بخند . من هرگز نمیگم گریه نکن ؛ مرد هم گریه میکنه ، اما فقط
توی خلوت خودت گریه کن .
کتاب بخون ، موسیقی گوش کن ، کتاب بخون و رشد کن . فقط هرز نخون و هرز گوش نده و هرز
عمل نکن .
 
 
 
دختر عمه فرزانه سه روز پیش بدنیا اومد . یه نوزاد زود رس که بخاطر فشار بالای خون عمه ات
بدنیا اومد و امروز فوت کرد . همین .
 
من برم خونه پدربزرگت پیش مامافایزه ات  . تو هم اونجایی و م

ادامه مطلب  

 

و اگر آذربایجان شکست بخورد، ایران زمین می خورد . اما در مشروطه دو بار آن هم در یک روز اشک ریختم.
حدود 9 ماه بود که تحت فشار بودیم، بدون غذا، بدون لباس،از قرارگاه اومدم بیرون،، چشمم به یک زن افتاد با یه بچه تو بغلش، دیدم که بچه از بغل مادرش اومد پایین و چهار دست وپا رفت به طرف بوته علف . علف رو از ریشه در آورد و از شدت گرسنگی شروع کرد خاک ریشه هارو خوردن ، با خودم گفتم الان مادر اون بچه به من فحش میده و میگه لعنت به ستارخان که مارو به این روز انداخته

ادامه مطلب  

قانون جذب  

سلام 
خوبین
 وای وای هوا فوق العاده سرده 
یخ خشک 
تو مسیر با اینکه جام گرم بود ولی تمام راه دندونام بهم میخورد و تیایک تیلیک صدا میکرد
عایا شما به قانون جذب اعتقاد دارین؟؟!
میدونین یه دوستی دارم تازه وارد دانشگاه ما شده 
این اول ترم از یک پسری خوشش اومد عشق و عاشقی نه فقط خوشش اومد
الان که اومدم دانشگاه دیدم داره با اون پسر راه میره  و حرف میزنه
یعنی با جذب کار کرده ؟؟؟ 
خدایا اونم چه جذبی 
البته ناگفته نمونه این دختر هم خیلی ناز وخوشمله 
هر و

ادامه مطلب  

عمر دوباره  

سلام
دیروز عید غدیر بود و تعطیل.ناهار مامان ایران اومد خونمون و گفت دوشنبه هفته دیگه عروسیه افسانه اس.
عصر من رفتم ارایشگاه موهامو رنگ کنم توام باهام بودی.اما یه ربع اخر خسته شدی و زنگ زدم بابا اومد دنبالت و خداروشکر که رفتی!!!
من از ارایشگاه اومدم توشهر و کارامو انجام دادم و بابا گفت بریم سینما رفتم سانس سینما رو پرسیدم و به بابا زنگ زدم که ساعت ده سانس (ساعت20:36) و قرار شد من پیاده برم تا بابا بیاد دنبالم.اما سر چهارراه سیادت اومدم از خیابون رد

ادامه مطلب  

نذری  

روز اربعین نذری پختم (حلیم گوشت) از ساعت 7 صبح تا 12:30 ظهر دورش بودم گهگاهی هم شوهری می اومد و یه هم میزد و میرفت بعد از این که پخش کردیم یادم اومد که عکس نگرفتم 18 تا خونه دادیم یه کمی سخت بود دست تنها بودن ولی امام حسین خودش کمک کرد , حال خوبی داشتم انشالا امام حسین قبول کنه برا همه دوستان هم دعا کردم , همیشه نذری دادن رو دوست دارم از اون بیشتر نذری گرفتن مخصوصا نذری امام حسین (ع)
انشالا سال دیگه با بچه تو بغلمون نذری بپزیم 

ادامه مطلب  

خاطره ملیس خانم  

چن هفته پیش ی پسره حدودا بیست ساله اومد مدرسمون داشتیم درموردش حرف میزدیم یکی گف اه اه این دیگه چ تیپیه ؟! فاطمه دوستم تازه رسیده بود گفت درمورد چی حرف می زنید ؟ پسری رو ک جلو دفتر نشون دادم چون چشماش کمی ضعیفه رفت جلوتر نگاه کنه بعد از چن لحظه بلند گف قیافشووووو پسره برگشت نگاش کرد ولی چیزی نگفت اومدیم تو حیاط نشستیم ورزش داشتیم یک دفعه دیدیم اون پسره همراه مدیرمون اومد بیرون بله از قضا پسره مدیرمون بود موقع رد شدن از کنارمون ی نگاه سنگین به

ادامه مطلب  

دپسردگی حاد  

چندروز پیش مرتضی زد واسم ک تا پی ام ندادم ...دیگه پی ام نده...خودم خبرت میکنم....
خبری ازش نشد...هرشب استخاره گرفتم ک پی ام بدم یانه...بد میومد تا دیروز که بالاخره خوب اومد...پی ام دادم...جوابی نداد...یاد کارای محمد افتادم...لجم گرفت بلاکش کردم...اگه منو بخواد بر میگرده....وگرنه برخوردی ک محمد باهام کرد دوباره تکرار میشه....بدرک ک رفت...چیکار کنم...دیگه علاقه ام از عشقی ک به محمد داشتم ک بیشتر نیس که نگران باشم....هی حتما سرش گرمه یا ی جایی خوشِ...منم ک ساده ام..

ادامه مطلب  

اخر هفته کرجي!  

قرار بود بریم اصفهان، اصفهان  از نظرم خیلی زیباست، چه زمستون، چه تابستون، چه شب و چه روز، یعنی شده من 2 ساعت بیشتر اصفهان نبودم، اما از اون 2 ساعت هم کلی کیف کردم، اینه که فرصت دست بده اولین گزینه من اصفهانه، قرار بود همکاران کمک کنند که از امکانات مهمانسرای اونجا استفاده کنیم، که نشد. خب با دوستان صحبت کردم که اخر هفته ای رو کجا میشه رفت،‌ یکی گفت میتونه کمکم کنه برم سد کرج و سوال من این بود جاش تمیز هست؟ خلاصه صبح زود پنج شنبه ساعت 11 حرکت کرد

ادامه مطلب  

 

شب چارشنبه دایی علیرضا اومد.پنجشنبه هم رفتم مطب.خاله حلیمه و کژال و مامان اومدن سونو.کژال یه جوووگی هست ک نگو.والله.دکتر بهم 135داد.برای مانبزرگ دستمال توالت خریدم.مستقیم رفتم بالایی.سمیه و دیان هم بالایی بودن.خاله ستاره و زندایی هم بودن.شب بابا خونه قدم عمو دعوت بود..کلی از دست امیرعلی گله کردم.شب تو هال خوابیدم.چهخووابی دیدما.صبح مامان و امیر رفتن کارت کشیدن.منم اومدم بابلسر.شقی و دختر دایی و دختر خالش و مادرش هم بودن.ساعت دو بهنام اومد.تا سه

ادامه مطلب  

روزمرگی ها  

اواخر هفته پیش از پله های بلوک نه رفتم بالا! (خب الان می خواید بپرسید من رو چه به بلوک نه؟! خب رفته بودم آب بخورم!! :-") دم آب سرد کن واستاده بودم که سارا از اتاق اولی اومد بیرون! اتاق سارا اتاق اول نیست... و فهمیدم که احتمالا یه ورودی فلک زده اینجا تنهاست... که سارا رفته پیشش! سارا اومد بیرون به من یه سلامی کرد و رفت توی آشپزخونه... بعد اومد بیرون و من رو برد در اتاق اولی... گفت فاطمه بیا سال بالایی!!! (:-") رفتم توی اتاقشون! کامپیوتری بود! هم اتاقی هاش نبودن

ادامه مطلب  

 

یه روز یکی اومد تو زندگیمو
یه روزشو تموم دلخوشیمو
چه حرفایی بخاطرش شنیدم
با هر چی سختی بود بهش رسیدم
یه روز یکی اومد تو سرنوشتم
دلم لرزیدو گفت همینه عشقم
وقتی خودم رو لایقش ندیدم
ازش چه عاشقونه دل بریدم
 
 
+رضا کرمی (یکی اومد)

ادامه مطلب  

 

کلاس سه شنبه رو نرفتم.مامان سرراه اومد وسایلمو گرفت و رفتم مطب.خاله اس داد بعد کارم برم مطب دکتر کیانی.تا ساعت هفت کاراش تموم شد.کژوان بزرگ شده ناز داره تو راه مطب کیانی برای کژال حباب ساز و لاکپشت کوکی خریدم.خونه رفتم خواابیدم تا فردا صبح.البته ساعت ده یازده فاطی کبیر زنگ زد حرف زدیم تو عالم خواب بودم و چیزی یادم نی ک چی گفتیم.چارشنبه بعد مطب رفتم خونه دوست مامان.دوستای مامان هرماه دورهمی دارن.از میری دوست مامان شنیدم ک مامان یه خواستگارمو ر

ادامه مطلب  

خنک آن قماربازی که بباخت هر چه بودش / بنماند هیچش الّا هوس قمار دیگر  

_ تو بخون
_ نه تو بخون
_ نه تو
_ تو
_ اصن سنگ کاغذ قیچی کنیم
_ باشه
.
.
.
(بعد از شش بار عین هم سنگ کاغذ قیچی آوردن)
_ عدد بیاریم. اگه زوج اومد تو بخون، اگه فرد اومد من.
(بعد از عدد یکسان آوردن)
_ئه چرا اینجوری شد؟ من سعی کردم مخالف چیزی که تو ذهنم بود بیارم که مثل تو نشه باز. تو چی کار کردی تو ذهنت؟
_ من چون می‌دونستم مثل هم میاریم، گفتم اگه زوج شد تو بخون.:))
_قبول نیست جر زدی. من نمی‌خواام.
_ باشه دوباره عدد بیاریم، اگه زوج شد من می‌خونم.
(هر دو زوج نشان می‌د

ادامه مطلب  

شهاب اکبری - پاییز تو راهه  

شهاب اکبری - پاییز تو راهه ریتم : 4/4
دانلود آکورد  |  دانلود آهنگ
ترانه سرا : امیر ارجینی  /  میکس و مسترینگ : آرش پاکزاد  آهنگساز و تنظیم کننده : شهاب اکبری
[Dbm  -  E  -  Dbm  -  Ebm - Gb]
G#m                 Gb                        E                          Dbm                G#m           
نه با تو خوبو آرومم نه بی تو زندگی خوبه ... کسی جز ما نمیدونه که چی بد بود ، چی خوبه
Gb                             E                                   Dbm                 

ادامه مطلب  

خونه پدر شوهريم  

پنج شنبه رسید و ما خونه شوهری دعوت بودیم.شوهری تاكید كرده بود كه زود بریم خونشون.ساعت شیش رفتیم خونشون جلو پام گوسفند قربونی كردم.چون شوهری میدونست دوس ندارم سربریدنشو ببینم زود اومد پیشم گف برو داخل تا سرشو ببرن.منم زود رفتم داخل.باهمه روبوسی كردیم.قربون شوهریم برم كه همش تو حیاط داشت كمك میكرد.بعد اومد پیشم بهش گفتم دوس دارم بریم تو اتاقت.خواستیم شام بخوریم شوهری كادوشو بهم داد.دوتا النگو از همون مدل كه خواهر شوهری گرفته بود بهم داد.قربون

ادامه مطلب  

68 : عصبانی ام در حدِ انفجار!  

دعوا با مامان سرِ سلام کردن یا نکردن به زنِ (ب)
من آدم بی ادب یا بی معرفتی نیستم
ولی باید فرقِ احترام گذاشتن یا نزاشتن رو بهش بفهمونم!
مگه خودِ (ب) نگفت براش فرقی نمیکنه؟!
چرا در عین احترام بهم حسودی کرد؟!
از اولشم بهش حسی نداشتم
ولی این قضایا که پیش اومد ازش بدم  اومد
و این حسِ بد ممکنه تا همیشه پابرجا باشه
و شایدم یروز تموم بشه!
و چه بسا دل به دل راه داره :)
اصلا دوست ندارم اعصابمو سرِ این چیزا بهم بریزم
و اگه (ب) بخواد حرفی بزنه حتما باهاش درمیفتم!

ادامه مطلب  

لزوم وجود نتورک مارکتینگ در جهان!!!  

در مورد فلسفه به وجود اومدن نتورک مارکتینگ تو دنیا نظریات مختلفی وجود داره.برخی متخصصین که تو زمینه ی دادن نظریات غیر تخصصی تخصص دارن بر این باورن که توزیع کالا بهونه ست و نتورک مارکتینگ صرفا به این دلیل به وجود اومد که یه عده به درامد برسن.گروهی دیگه از این کاشناسان بر این باورن که نتورک مارکتینگ همون پونزی و پیرامیده که در طول زمان تکامل یافته وکم کم برای پاک کردن صورت مسئاله یه جنس هم بهش اضافه شده.(نظریه تکامل).عده ای هم نظریات دیگه ای دار

ادامه مطلب  

ناراحتی و شادی  

امروز صبح خیلی دلم گرفته بود طوری که تا الن فقط 2 ساعت زبان خوندم  و چیزی نخوندم تا الان راستشو بخواین دلیل ناراحتیم به خاطر پوله اره پول آخه وضع مالی این روزا خرابه و یه سری مشکل هم هست که آدم رو بیشتر داغون میکنه اونقدر دلم عصر گرفته بود که به خدا گفتم دستمو بگیر درست 5 دقیقه بعدش خواهرم اومد خانواده من تنها چیزیه که تو این دنیا برام باارزش تره اومد گفت خندیدیم شاد شدم الان هم نمیدونم کی پیام داد یه دیونه نمیدونم چرا گیر داده برمیدارم هم فوت

ادامه مطلب  

 

مثل یه اتفاق معمولی بود.. اتفاقِ امسال.. بعد دوسال.. لجنِ سبز!واقعن تونسته‌م یه چیزاییو عقب جا بذارمو بیام جلو!
دیروز بین کلاسامون با مریم و ملینا رفتیم هایپراستار یوگوبری خوردیم، بعد از دانشگاهم بهمون فاتودا اضافه شد و رفتیم اربن. با اون صاحابِ کامبیز دیرباز طورش :X و حیاط دوسداشتنیش. بعدم با مهدیه رفتیم دورا فشن مزون:)) و بعد بازم برگشتیم اربن! تو حیاط جا نبود بشینیم داخل نشستیم. از بالکن داشتم حیاطو نگا میکردمو اسموک میکردم که همون جذاب اومد

ادامه مطلب  

از پوشک گرفتن تو  

صدرای عزیزم. سال 95 یکشنبه ساعت8 صبح من و تو در خونه پدرجون و مادرجون با خاله فاطمه عید کردیم و بابایاسر بعد از یکساعت به جمع ما اومد. این یک هفته تونستم پوشکتو ازت بگیرم. خدا را شکر. تو هر روز شیطونتر میشی. وقتی سرم رو صندلی ماشین خاله فاطمه بود تو گفتی مامانی نگران نباش الان میان. و من از این طرز صحبتت خیلی خندم گرفت. امرو شنبه 7 فروردین و اولین روز کاری ما است. بردم تو مهد اداره خوابوندمت و اومدم اتاق. هوا همچنان بارونی است.

قبل از سال پدرجون اوم

ادامه مطلب  

برخورد با خبر  

نوع برخورد و تحلیل شرایط ما خ .ب ها با اقشار دیگه جامعه تفاوت داره و اصولا از هیجان کمتری برخورداریم و ارزیابی هامون هم فرق میکنه همین باعث میشه وقتی خبرناخشویندی میشنویم زیاد جا نخوریم و به خونسردی مون ادامه بدیم . مسلط باشیم به خودمون.
امروز خبر دادن حمید تصادف کرده. بابا ناراحت شد. مامان زبونش بند اومد و من از شرایط و نوع واقع پرسیدم. حمید پسر عممه .. عمم زد تو سرش و باخودش تصور کرد که حمید رفته زیر ماشین. دخدر عمم ترسید از حال رفت.
رضا نوه عمم

ادامه مطلب  

چرا در مرگ جان اسنو خیلی گریه کردم!  

اون شبی که HBO آخرین قسمت از فصل پنجم بازی تاج و تخت و داد و من مرگ جان اسنو را دیدم خیلی گریه کردم. خیلی گریه کردم.مرگ جان اسنو از این جنبه اهمیت دارد که تو وصله ناجوری  همه جوره .اما کمک می کنی و می خواهی آخرین قلعه را نگه داری ولی بازهم در یک توطئه احقمانه همه جمع می شوند و کمر به قتلت می بندند. حتی خنجر کوچیکه اون آخری از همه بدتره اما می کشنت. زشت و زیبا نداره. درشت و ریز نداره . همه جمع میشن بزنن... فرقی نمی کنه که خیلی از افراد آن سوی قلعه اگر قلع

ادامه مطلب  

9  

یه ۲۵ ام دیگم رفت . از این آبان لعنتی !
از اون روزی که این حس به دتیا اومد خیلی سال میگذره ...
من اما دیگه تاب و تحمل و توانایی بودن این حس و نبودن تو رو واقعا ندارم ...
باید یه فکر اساسی کنم...
شاعرانگی های این تاریخ برای تو و اوست...
من تنهاییمو بغل میکنم و آروم
میمیرم.

ادامه مطلب  

 

بعد از اینكه جدا شدم فكر كردم خوب الان دلم میخواد چیكار كنم ؟ ... و رفتم سوشی خریدم! مدت ها بود دلم میخواست امتحانش كنم ... بعد سه بار در هفته كله جوش خوردم ... كتاب خوندم ... باخ گوش دادم ... رقص باله رفتم ! و تئاتر ... تشنه ی تئاتر بودم. بعد یادم اومد من هیچوقت نیمرو دوست نداشتم و تخم مرغ و خرما درست كردم ... یه مدت گیاهخوار شدم و یادم اومد هیچوقت جوجه كباب غذای مورد علاقه ی من نبوده ! چاق شدم ... لاغر شدم ... نصفه شب رفتم قدم زدم ... یك روز هیچ كاری نكردم و بعد ح

ادامه مطلب  

اولین برف  

امروز ۲.۹.۹۵ هست و صبح که ساعت ۷ بیدار شدم برم دستشویی از پنجره اتاق دیدم داره برف میاد وای خیلی قشنگ بود بابایی صدا کردم و اومد کنارم و یکمی برف تماشا کردیم.این اولین برفی بود که تو.تو دلم بودی وای دوست داریم فرشته کوچولو ما

ادامه مطلب  

شناسنامه  

بچه ها برا ثبت نام در اردو مدارک می خوان.دختره اومد شناسنامه هامون رو گرفته.یکی یکی بلند بلند اون وسطه می خونه.به شناسنامه من که می رسه هی ورق می زنه با تعجب.برگشته میگه:ا. ....سال تولد ت همونیه که میگی.چه جالب.
من

ادامه مطلب  

https://telegram.me/naronegar  

نار و نگار
(داستان اول)
ظهر بود.خروس نگار رو بوم بالای ناودونی گردن اینور و اونور میكرد و زیر لب غر میزد. آقام جلدی از پشت خَر پشته اومد بیرون و دو دستی جهید روش ،طوری كه یه هوا جلوتر میومد از بالا میافتاد رو انار كنج حیاط. تو حیاط دم حوض آقام و اشرف زن آقام واستاده بودن و خروس نگار تو بغل آقام بود.چاقوی كهنه زنگ زده آشپزی زن آقام و بعد آسه آسه اومدن از پله ها رسوندم به آقام.یه نگاه اینور و یه نگاه به آفتاب وسط ظهر تو آسمون كرد و یه بسم الله گفت و خر

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1